25 قوس 1396

RSS Facebook

اعلانات

خبر های جدید

توزیع روند لباس زمستانی برای کارکنان خدماتی وزرات اطلاعات وفرهنگ

توزیع روند لباس زمستانی برای کارکنان خدماتی وزرات اطلاعات وفرهنگ

کابل باختر 25 قوس وزارت اطلاعات وفرهنگ امروز روند توزیع لباس...

دومین نمایشگاه پروژه های تکنالوژی معلوماتی برگزار شد

دومین نمایشگاه پروژه های تکنالوژی معلوماتی برگزار شد

کابل باختر 25 قوس دومین نمایشگاه پروژه های تکنالوژی معلوماتی نهاد...

وزارت مالیه به خاطررفع مشکل مالی بخش نشرات دولتی همکاری می کند

وزارت مالیه به خاطررفع مشکل مالی بخش نشرات دولتی همکاری می کند

کابل باختر 25 قوس فاضل سنچارکی معین امورنشرا ت وزارت اطلاعات...

Youtube Player

khantry design

اعلانات



د افغانستان د نامتو مورخ او لرغونپوه استاد احمد علي کهزاد د نمانځنې بین المللي علمي- څېړنیز سیمینار کې د جمهور رئیس غني د وینا متن

Written by  manager
Rate this item
(0 votes)

کابل 29 عقرب باختر
جناب حاجی صاحب محقق، اعضای محترم کابینه، اعضای محترم اکادمی علوم، جناب پوپل صاحب، استادان محترم پوهنتون کابل و پوهنتون‌های افغانستان، مخصوصاً محصلین جوان ما که امروز، روز تان است و از مهمان‌های گرامی ما، از کشورهای هم‌جوار، ټولو ته ښه راغلاست! ښه راغلاست، په سترګو راغلی، په لیمو راغلی، خدای مو همیشه لره!
امروز برای گرامی‌داشت از استاد کهزاد گرد آمدیم، در صحبت امروز به سه نکته خواهیم پرداخت. چرا باید کهزاد را شناخت و ویژه‌گی‌های اصلی آثار او چیست؟ کهزاد از کدام اندیشه‌ها الهام می‌گرفت یا انگیزه وی چه بود و پیام کهزاد برای امروز ما و مشخصاً نسل نو افغانستان چه می‌تواند باشد؟
اهمیت این کنفرانس یا رویداد در این است که در بحث هویت ملی فراگیر، کهزاد یکی از کلیدی‌ترین چهره‌ها در تاریخ معاصر ما است و از حضور همایون کهزاد خاصتاً استقبال می‌کنم!
او با کاوش در گذشته به پرسش‌های زمان ما در مورد هویت ملی پاسخی مستدل داد و با توضیح درهم‌تنیدگی میراث فرهنگی ما با منطقه و جهان و حوزه‌های مختلف سر زمین ما، فضا را برای گفتمان تعصب و تفرقه تنگ کرد و ریشه‌های تاریخی یک هویت ملی فراگیر را در جغرافیای ما شناساند.
ولې کهزاد؟ ځکه چې دی یوازی لرغون پېژندونکی نه ؤ، دا یوازې مورخ نه ؤ، دا یوازې شاعر نه ؤ، دا یوازې لیکوال نه ؤ، زما له نظره، عاجزانه نظر نه، بهترینه کلمه، ده ته د ملي متفکر کلمه ده! ملي متفکر ځکه چې ده زمونږ د ملي هویت ټول اړخونه وڅېړل او زمونږ څو زره کلن دروند تاریخ ته یې مشخصات ورکړل، مخکې له کهزاد نه زمونږ لرغونی تاریخ افسانه ؤ، پس له کهزاد نه د تحقیق او څېړنې استناد دی.
وی برای سرزمین ما عمق تاریخی ایجاد کرد، محمود طرزی در (چه باید کرد) سر تاریخ قبل از اسلام ما یک جمله داشت، آنچه قبل از دین مبین اسلام بودیم، بودیم. در تمام آثار فیض محمد کاتب و حتی آثار بزرگ‌ترین مورخین دیگر ما، دوره قبل از اسلام ما افسانه بود. استناد علمی سر تاریخ قدیم ما وجود نداشت، اما تنها استاد کهزاد وقایع نگار نبود، بازهم به نظر من استاد کهزاد ممثل علم تاریخ بود، علم تاریخی که اساس‌اش را ابن خلدون گذاشته بود و امروز در قرن ۲۱ دوباره در حال احیا است، چون شعب متفرق دوباره در حال جمع‌شدن است.
از باستان‌شناسی اگر استفاده می‌کرد، به همین اندازه از تاریخ‌ ادبی استفاده می‌کرد. اگر از کاوش‌ها استفاده می‌کرد، به همین اندازه متون تاریخی را می‌شناخت و از همه مهم‌تر فلکلور عظیم افغانستان را مثل دریا در دست او روان بود و انگیزۀ آن این بود که هر نقطه افغانستان را به عین دو چشم می‌دید. اگر تاریخ بامیان است و یا تاریخ میرزکه پکتیا، یا تاریخ غزنی، یا تاریخ لشکرگاه و یا تاریخ کنر، از نگاه کهزاد این اجزایی است که به‌صورت ناگسستنی یک ملت عظیم را، یک ملتی را که درطول تاریخ تداوم داشته و افتخار داشته باهم متوصل می‌کند.
شیوۀ تحلیل کهزاد منحصر به فرد بود، وقتی که پاورقی‌های استاد کهزاد را ببینید تمام آثار معاصر به انگلیسی، به فرانسوی، به ایتالیوی از آن نقل قول‌ شده، فکر کهزاد محدود نبود، آخرین کشفیات مهنجی دارو، نوع بررسی اشرا تغییر داد تا آخرین اکتشافات بابل، اما نقطه کلیدی این بود که می‌خواست بداند که افغانستان چطور یک شاهراه تمدن‌ها بود. این افغانستان کشور ما، کشور وصل بود نه کشور فصل. کشوری از نگاه فرهنگی در مرکز فرهنگ‌ها، نه در حاشیه‌ی شان! و این را به اساس استدلال، نه به اساس احساسات تنها، و نه به اساس افکار پخته‌شده می‌بینم و توجه او به متون به عین اندازه دقیق بود.
اسدی طوسی را، آثارش را، گرشاسپ‌نامه را در تاریخ ما کم افراد تحلیل کرده و اینکه استفاده افراد بالای کدام تحقیقات علمای بلخ استوار بود، بازهم کم مورد توجه قرار گرفته‌شده، یا متون پهلوی که در حال ترجمه بود. استاد کهزاد ترجه تمام متون پهلوی را در نظرداشت، از این جهت بود که استاد کهزاد بار اول توانست که جغرافیای طبیعی افغانستان را یک نقطه مشترک فرهنگ ویدایی و اوستایی تثبیت کند. من یک چند نقل قول می‌کنم، غیر از کشور ما دیگر هیچ مملکتی در جهان نیست که معلومات ویدی و اوستا هردو در مورد آن تطبیق شود، یک قسمت معلومات ویدی با پنجاب ارتباط دارد، بعضی اشارات اوستا به خاک‌های جنوب خضر سر می‌خورد ولی سرزمینی که هر دو یک‌جای برای تکمیل یک‌دیگر در آن تطبیق می‌شود، فقط قل‌مرو طبیعی کشور ما است و این به‌جای خود امتیاز یگانه و بزرگی است که دیگران از آن محروم‌اند و تمام افتخاراتی کتله آریا هم به همین مسئله ارتباط دارد و بزرگ‌ترین دلیلی هم مبنی بر قدامت، اصلیت و مرکزیت خاک ما می‌باشد. یا مثال دیگرش، آیا ممکن است مملکتی که از هامون سیستان تا کوه شمشاد و از رودخانه آمو تا سفید کوه، سپین‌غر افتاده و مهد بزرگ‌ترین پهلوانان جهان و کانون جهان گشایی بزرگ‌ترین شاهان دنیا و محل تولد و نشو و نمای مشهورترین رجال علمی و ادبی و فرهنگی عالم باشد، بی‌نام نشان باشد؟ نخیر!
مملکت ما در تاریخ معاصر افغانستان در دوره قرون وسطی خراسان و به‌طور کلی و جامع در دوره‌های قدیم پیش از اسم آریانا یاد می‌شد، سرود ویدی از نکته نظر زبان و از نکته نظر فن شعر مقدمه‌ی تاریخ ادبیات آریایی افغانستان است و تمهید این تاریخ ادبی با سرودی آغاز می‌شود که در قدیم‌ترین واصیل‌ترین زبان‌های هند و اروپایی انشأ یافته‌است و یا جایی را که علاقۀ نهایت خاص به آن داشت، بلخ! تاریخ مملکت ما دوره‌یی سراغ ندارد که بلخ به یکی از نام‌های خود در آن یاد نشده باشد، هر چه به دوره‌های باستانی عقب‌تر نگاه شود، قدیم‌ترین مأخذ، قدیم‌ترین روایت، قدیم‌ترین افسانه از بلخ، از شکوه بلخ، از عظمت بلخ، از زیبایی بلخ، از شهرت بلخ، از آبادی بلخ، از مرکزیت بلخ، از سرسبزی بلخ، از معرفت اولادهای بلخ، از دانش‌مردان بلخ، از قریحۀ شعرایی بلخ، از نبوغ زعمایی بلخ و بالاتر از همه از بست نفوذ و حکم‌فرمایی پادشاهان بلخ حکایت می‌کند.
یا بامیان، در حقیقت غزنه و فیروزکوه و بامیان سه مرکز ثقل، سه کانون فرهنگ و سه پایتخت پادشاهان نیرومند و مقتدری بود که در کوهستانات وسط افغانستان که شهرت دونقطۀ اولی بیشتر مؤرخان را جلب کرده و بامیان را علی العموم شکل فرعی دادند، این وضع در دورۀ جلال غزنه و فیروز کوه صدق می‌کند ولی بعد از این که غزنه و فیروزکوه عروج خود را می‌پیمایند، نوبت بامیان می‌رسد و عصر سلطنت چهار سلطان شنسبانی دورۀ شکوه تاریخ عصر اسلامی بامیان است که مقابلتاً غزنه و فیروزکوه شکل فرعی پیدا کند. نقطه‌یی نیست در افغانستان که کهزاد آن را تحلیل نکرده‌باشد و از این جهت مثال بسیار زنده این است که بر همۀ ما که باید به‌صورت اساسی مورد نظر گرفته‌شود.
نقطۀ دیگری که مخصوصاً بر نسل نو ما پیغام دارد، توجه استاد کهزاد به نقش زنان در تاریخ ماست، زنان افغان در طول تاریخ درخشان ما همیشه درخشیده‌اند و استاد کهزاد همیشه آثار اینها را ثبت کرده. مقصدم این نیست که آثار استاد کهزاد ضرورت به بازنگری ندارد، ضرورت به تحقیقات جدی ندارد، اما کسانی‌که یک علم را بنا می‌کنند، عمده‌ترین میراث شان به بازماندگان این است که بازماندگان شروع از کار اینها می‌کنند، شاید صدها کتاب، صدها مقاله، صدها رساله ضرورت باشد تا نقاط مختلف روشن شود. باستان شناسی بعد از وفات استاد کهزاد تغییرات زیاد کرده، فولکلور تغییرات زیاد کرده همۀ اینها ضرورت به تحقیق دارد، اما امید است در بین محصلین که امروز نشسته‌اند جوانانی بروز کنند دختران و پسرانی که بتوانند پنجاه سال عمر خود را مثل استاد کهزاد وقف عظمت این خاک و تثبیت هویت ملی ما کنند، این پیغام کهزاد است.
انگیزۀ کهزاد؛ کهزاد از کوشاترین محققان متفکرین سرزمین بود، انگیزه کار نظامند او چی بود؟ اولین خاطره کهزاد بحیث متعلم مکتب حبیبیه (بعد به استقلال رفت) از یک نمایشنامه در پغمان بود. د دې ډرامې په ختم کې یو څوک چې د غرغښت تجسم يې کاوه د پردې شا نه ووت او د امان الله خان په مخ کې یې په ملت باندې ناره وکړه چې یو واحد ملت یې یو وطن یې او ټول باید دې وطن باندې ودریږې، افغانستان در شاهنامه را ببینید، استاد کهزاد می‌گوید که پنجاه سال بعد هم پیغام این نمایشگر در مغزش طنین می‌کند، این را تداوم فکری می‌گویند، این را همت استعداد و تحلیل می‌گویند.
و نقطۀ دیگرش؛ هدف والایش روشنی‌بخشیدن به گوشه‌های تارخ افغانستان و بازتعریف هویت ملی افغان‌ها در رابطه به منطقه و جهان بود. استاد کهزاد می‌گوید که اگر کوچک‌ترین دو جمله را در باره افغانستان در کدام‌جای سندی، متنی، سرودی پیدا کند موجب این می‌شود که فکرش را باز کند و تحقیقات همه‌جانبه را ادامه بدهد. این را ردیابی می‌گویند و ارتباط این‌ها باهم. هر کس جمله‌ها را تحقیق کرده می‌تواند اما متفکر آن است که تمام این جملات را باهم اتصال بدهد. جناب همایون کهزاد امید است که این را تثبیت کنند، سر استاد سکته آمده‌بود، در مقدمه کتاب غرغشت نوشته کرده و یکی از دوستان‌شان آمد برای شان گفت که اگر نوشته کنید؛ همین بود که متون شاهنامه و متون گشتاسپ‌نامه را اینها زیرنظر گرفتند، چهار متن را گفتند، چهاربار نوشته کردند اما خط شان خوانا نبود. در آخر پس دوباره استاد لحظه‌یی از کار نماند و دو کتاب آخر شان نتیجۀ حالتی است که مریض است و تحقیق وسیله شفایش است، تعهد به علم این را می‌گویند. این ممثل اینست که یک عالم تا آخرین دقیقه چطور دوام و فکر را انسجام می‌دهد.
اما نقطۀ دیگر این است که اگر سه جلد اول کتاب تاریخ افغانستان را ببینیم معلومدار که  تخصصی است، از کوچک‌ترین نمونۀ سکه‌های افغانستان تا آخرین کاوش، تا آخرین متون، تا آخرین تحقیقات در این جمع‌شده اما من چرا استاد را یک متفکر ملی می‌گویم؟ به‌خاطری‌که یافته‌های خود را تنها به زبان اکادمیک نوشته نکرده، در رادیو افغانستان که آن وقت رادیو کابل نام داشت، یک پروگرام منظم داشت که زیاده از صد مقاله تنها در رادیو نشر شد. اگر مقالات شان را سر بغلان، سر کندز، سر بگرام ، سر غزنی، سر میرزکه، تمام اینها ببینید استاد بر مخاطب خود صحبت می‌کند و مخاطبش ملت افغان است، مخاطبش شاگرد مکتب بود، شاگردان مثل من تصویر و عشق به این خاک را از استاد یاد گرفتیم.
در عین‌حال استاد مونوگراف بود، استاد گرامر بود و انواع مختلف را مخصوصاً که به افغانستان اسلامی بیاید، اگر آثار استاد را در قسمت بالاحصار کابل ببنینم، کلان‌ترین مجموعۀ که در یک کتاب تمام آثار مؤرخین دوره مغولی جمع شده، در "وقایع بالاحصار کابل" است و اگر می خواهیم کابل را دوباره احیا کنیم، باید کابل را متنون این کتاب ببینیم. تمام باغ‌های عمدۀ کابل، تمام جوی‌های عمدۀ کابل، تفرج‌گاه های کابل در این آثار ثبت شده و تثبیت گردیده است.
پیام این به نسل نو و معاصر ما چیست؟ عموماً انتخاب‌های مطرح می‌شود که انتخاب نیست، به چه معنا، ما منزوی استیم از خود پیدا شدیم و به خود دوام می‌کنیم یا ما تاریخ نداریم، تنها باید کاپی کنیم و مقلب باشیم. استاد کهزاد برای‌تان جواب می‌دهد، این خاک مظهر خلاقیت فرهنگی بوده، صدها هزار سال دوام خواهد کرد و در عین‌حال چهارراه تمدن‌ها بوده. در دوره اوستا از اینجا رفتیم به همه‌جا، شش‌هزار سال پیش تجارت بین‌المللی داشتیم. ویژۀ خاص استاد کهزاد که هنوز مورد بحث قرار نگرفته و امید است محققین ما تحقیق کنند، دانش تاریخ اقتصادی است. ما از چند پیدوار افغانستان صحبت می‌کنم، استاد این را تثبیت کرد. اول لاجورد بود، استاد تثبیت کرد که در مقبره‌های قدیم فرعون‌های مصر چند هزار سال پیش لاجورد بدخشان بود. چون لاجورد منحصر افغانستان است هر جایی‌که لاجورد است نشانۀ تجارت به افغانستان است؛ و دوم، بگرام را ببینید کلان‌ترین آثار کوریا و روم (روم بیزنتین) در بگرام پیدا شد. ما یک تجارت وسیع با روم داشتیم. دوم اسب است؛ افغانستان با همسایه های آسیای مرکزی، یکی از مهدهای اهلی ساختن اسب و تجارت اسب بود. بیشترین اسب به هندوستان و به چین از افغانستان صادر می‌شد. سوم شتر است؛ بدون شتر تجارت بین‌المللی راه‌ابریشم وجود نمی‌داشت. از این‌جهت پیام دیگر استاد کهزاد به شما این است که همیشه در محور بودید، خود را به حاشیه نبرید. اگر افغان‌ها خود به خود می‌خواهند به حاشیه بروند، اگر راه خودکشی فرهنگی را انتخاب می‌کنید، این به دست ما است، اما گذشتۀ تاریخی ما، گذشته ارتباط بود.
کنشکا، فرهنگ بودایی را از بگرام ما به پشاور انتشار داد. زردشت، هنوز پیغام زردشت در قسمت خوبی و بدی، در قسمت اعمال نیک و عدالت طنین دارد. نقطه بنیادی تحلیل استاد کهزاد از حماسه‌ های ما این‌ است که عدالت، محور ثبات بوده‌است.
از این‌جهت ضرورت است که در رسانه‌های ما و در فرهنگ کنونی ما، ما استاد فقید کهزاد را به‌خاطر این تقدیر نکنیم که از ما بود، از این‌خاطر تقدیرکنیم که راه‌ تحلیل را باز کرد، راه گفتمان را باز کرد و در این گفتمان مناسبات ما با هند، چین، روم، ایران، با همه مطرح است. اما هویت خاص وجود دارد و پیام استاد اینست که وقتی‌که تجارت بوده، وقتی‌که داد و ستد فرهنگی بوده بهترین همکاری را داشتیم. وقتیکه تحت حمله قرار گرفتیم هیچ‌کس از ما سالم نرفته است.
درقسمت آخر، باز هم تشکر می‌کنم از جناب پوپل صاحب و  تمام همکاران اکادمی علوم از خاطری‌که زحمت کشیدند. اول چند پیشنهاد من هم در خدمت این‌ها دارم و دوم پشنهادات از این‌ها. پشنهاد اول من اینست که تمام آثار استاد یا چاپ شود یا دیجیتال شود و همچنین تمام مقالاتی که استاد کهزاد و دیگر استادان ما در سال‌نامه‌های کابل ‌نوشتند، بازهم یا دوباره چاپ یا دیجیتال شود. می‌دانم که چند جلدش را شما ندارید، شاید من داشته باشم. در خدمت تان قرار می دهیم.
اما ضروره ده چې دا ټوله شي. پشنهاد دوم ام به پوهنتون ها اینست که ما تجلیل از خاطر این نکنیم که تجلیل خشک بکنیم، بهترین تجلیل، تجلیلی است که به تحلیل بدل شود که پیام استاد کهزاد، میراث استاد کهزاد برای ما چیست؟ به طور مثال اگر یکی از فرضیه های استاد کهزاد ثابت شود که افغانستان به احتمال قوی یکی از مهدهای اول دولت سازی در جهان بوده، این کل باستان شناسی جهان و تاریخ جهان را تغییر میدهد. این ضرورت به تحقیق دارد و بدون کاوش های سرتاسری در بلخ و در شمال افغانستان در قسمت اول و دوم جنوب افغانستان صورت گرفته نمی تواند. بنابراین پشنهاد دوم من اینست که یک هیأت باستان‌شناس های افغانستان به صورت اساسی از راه اکادمی علوم، پوهنتون ها جمع شوند که نقشه‌ی اساسی باستان شناسی افغانستان تهیه شده، تحقیقات باید انجام شود. سوم متون فرهنگی است، متون پهلوی و اوستا تا اندازه‌ی که بدست آمده میتواند باید زیر تحلیل گرفته شود. چون برخورد فعلی یا بسیار خوشبینانه است یا بسیار بدبینانه است که استاد لایق سر ازین صحبت خواهد کرد چې دا د نورو خاوره ده  او هغه رقم نه کیږي و ایجاد یک مرکز در اکادمی یا پوهنتون های ما برای تحلیل تاریخ معاصر ما به کار است. تاریخ معاصر ما به صورت کرونولوژی آمده نمی‌تواند، اینکه وقایع نگاری باشد. ارتباط تاریخ ما با حال ما و با آینده ما باید واضح شود. دولت سازی مشکل اما راهش واضح است، مارکیت سازی، اقتصاد سازی آسان است، کار اساسی اینست که فرهنگ ملی را ما چطور جهت میدهیم و در این بحث به صورت مساوی که همه افغان ها هم در گذشته افتخار مشترک داشتیم، هم در آینده سرنوشت مشترک داریم مورد بحث همه جانبه قرار بگیرد. خوشبختی افغانستان در این است که یک نقطه افغانستان نیست که مهد یک دولت یا یک امپراتوری نبوده باشد.
هیچ افغان از هیچ افغان دیگر به هیچ معنی از نگاه تاریخی کم نیست. ضرورت یک بحث و گفتمان است و انشاالله و تعالی ترتیب خواهد شد. در قسمت پیشنهادات تان یک قسمت اش متوجه ما میشود که نام گذاری یک چهارراه است به سر چشم. اعطای لقب علامه است، شما پیشنهاد کنید به سر چشم. نامگذاری  پوهنتون ها؛ پوهنتون ها باید سهم بگیرند. یک پیشنهاد نهایت مفید است. اما اعضای محترم وزارت تحصیلات عالی و پوهنتون ها باید خود شان تصمیم بگیرند، چون این یک نقطه بنیادی است اما حداقل یکی از فاکولته های ادبیات تاریخ ما باید به نام استاد نام گذاری شود، این پیشنهاد است، چون صلاحیت از آن‌ها است که همرایش به صورت دوامدار زندگی میکنند، امید است که اکادمی این را پیش ببرد.
در این بخش من میخواهم از استاد غضنفر و استاد ازمون هم ابراز امتنان کنم که هم در نظریه و در تعقیب از اینها زحمات زیاد کشیدند او  له جناب رفیع صاحب نه، له جناب استاد سلیمان لایق صاحب نه او له جناب څدړان صاحب نه، چې مقالې یې لیکلې دي چې ما د دې افتخار درلوده چې ویې ولولم، ترې مننه کوم او هیله ده چې ټول حاضرین به له هغې نه مستفید شي. بیا هم زه مننه کوم چې ما ته مو څو لحظې راکړې چې خپل پخواني ژوند ته لاړ شم. تقریباً ۲۷ کاله کېږي چې ما د باستان شناسی کتابونه نه دې لوستي خو تاریخي کتابونه زه هره شپه لولم، خو له باستان شناسی نه لرې یم، نو هیله ده چې نوي باستان شناسان، نوې نظریات راکړي او تاسي ټول سره ټول کړی.
تل دې وي افغانستان، یشه سن افغانستان، زنده باد افغانستان!
پاینده باد خاطرات کهزاد فقید!  
نالان

Leave a comment

Make sure you enter the (*) required information where indicated.
Basic HTML code is allowed.