06 دلو 1398

RSS Facebook

اعلانات

خبر های جدید

مشاورامنیت ملی جلسه بررسی وضعیت امنیتی ولایات شمال را رهبری کرد

مشاورامنیت ملی جلسه بررسی وضعیت امنیتی ولایات شمال را رهبری کرد

کابل/6دلو/باختر داکترحمدالله محب مشاور امنیت ملی جمهوری اسلامی افغانستان امروز در...

حدود ۹،۱ میلیون کودک افغان در مقابل پولیو واکسین می شود

حدود ۹،۱ میلیون کودک افغان در مقابل پولیو واکسین می شود

کابل/ ۶ دلو/ باختر کمپاین سرتاسری واکسین پولیو در ۳۰...

نخستین لابراتوار DNA به سطح کشور به بهره برداری سپرده شد

کابل/ ۶ دلو/ باختر داکتر عبدالله عبدالله رییس اجراییه حکومت...

Youtube Player

khantry design

اعلانات


يكشنبه ، 29 ثور 1392 ، 13:32

"خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت"

Written by  manager
Rate this item
(1 Vote)

کابل باختر – 29ثور
روز دوشنبه است ساعت هفت وسی دقیقه صبح را نشان میدهد علی سینا تازه از خواب بیدار شده، صبحانه نه خورده زیرا والدین اصرار دارند تا او زودتر به مدرسه محله اش در شهر هرات برود ودرس های دینی اش را فرا گیرد علی سینا طفل هشت ساله است که درمیان چند خواهر وبرادر دیگرش در زیر سایه پدر زنده گی  خوب دارد. پدرش نصیراحمد نوروزی مالک یک شرکت صنعتی  درهرات بود درعین حال  شخص خبیر وخیر اندیش است که خوش داشت فرزندانش درس بخواند  بزرگ شوند وچون خودش در آینده نه تنها یک سرمایه دار ،تجار بل یک آدم صاحب خرد گردند که بتوانند نیاز مندان را کمک کند . علی سینا رویا پدر را درک کرده بود درحالیکه چند سال از عمرش سپری نشده بود مگر  بزرگ می اندیشید و به درس ورفتن به مدرسه علاقه داشت ومتوجه پیشه پدر نیز بود باوجود این همه علی سینا رویاي طفلانه نیز داشت، علاقه داشت تا درمنزلش  به تربیه حیوانات وپرنده گان بپردازد وچند بار از عبدالسمیع محافظ پدرش تقاضا چوچه گرگ کرد زیرا  سمیع خود برای  او از حیوانات وچوچه گرگ قصه ها نموده بود وعلی سینا  افکار طفلانه ورویا مظلومانه خود را در گرو سمیع گذاشته بود بی خبر از این  که سمیع  خود گرگ بزرگ است که برای علی سینا کوچک دام می چیند تا سرانجام او را شکار کند که شکار کرد .
علی سینا عجله دارد تا زودتر به مدرسه برسد مگر سمیع محافظ پدرش سر راه او  سبز میشود باخود موتر سایکل آورد، علی سینا را صدا میزند وبازهم برای  او از چوچه های گرگ قصه میکند ومیگوید یکی از آنها را برای او نگه داشته هرگاه بااوبرود چوچه مقبول گرگ را نصیب میشود حرف های سمیع  چنان عاطفی ودلسوزانه بود اما او انسانیت وعاطفه را فراموش نموده خود به یک گرگ درنده تبدیل گردیده  علی سینا را به خارج از شهر انتقال میدهد و او را برای دوهمکارش که قبلا روی اختطاف علی سینا کوچک با هم تفاهم کرده بودند میسپارد . علی سینا  معصوم ذریعه جلیل احمد وکمال با یک موتر  کرولا به قریه خوش باشان انجیل هرات برده می شود ودوره رنج سینا کوچک آغاز میگردد . علی سینا منظما" زیراتهدید وشکنجه قرار میگیرد تلیفون ها برای  پدرش میشود که پدر تنها صدای گریه پسرش سینا را می شنود. ربایندگان درگام نخست هیچ تقاضای رامطرح نمیکنند فقط میخواهند این نکته رابرای نصیر نوروزی افاده نمایند که سینا کوچک با مشکلات انبوه ، شکنجه و دور از خانواده  مواجه است. بعدا" تقاضای پول میشود پدر قبول میکند وبه سرعت 65 هزاردالرامریکایی  به دست از افراد  قسی القلب که نازدانه پسرش را در گرو دارند میپردازد مگرسینا به خانه نمیرسد. اضطراب و کنجکاوی پدر بیشتر میگردد تا سرانجام به علی سینا میرسد نصیراحمد نوروزی به سینا ميرسد مگر او جسد بی روح  فرزند را می بیند که بابی رحمی به  قتل رسیده است. نامردی و بی سپاسی  آدم ربایان  انسان نما تاحدی است که آنها پنج روز قبل از یافت پول، علی سینا هشت ساله راکشته بودند مگر باوجودآن برای پدر وعده  سپردن پسر را میدهند. بالاخره نوروزی بعد از 35 روز فراق ودوری جسد بی حرکت پسر را در آغوش میکشد. خبر قتل نامردانه سیناي نامراد  غوغای در شهر هرات برپا میدارد. عکس های او زینت صفحه های تلویزیون و روزنامه های محلی میگردد  قساوت و بیرحمی راکه سینا متقبل شده اشک را در چشمان شهریان هرات جاری میسازد این خبر به کابل، قندهار و مزارشريف درز میکند در های ضخیم ارگ ریاست جمهوری را عبور مینماید  ومسوولان حکومتی را متوجه جنایات میسازد که انسان و انسانیت از آن عار دارند. مرگ سینا تظاهرات گسترده یی در هرات نسبت میشود کسب وکار تجارو صنعتکاران را در آن شهر متوقف میسازد واکنش های در پایتخت نیز تندمیگردد رییس جمهور  حکم تحقیق میدهد سرانجام  عاملان گرفتار میشوند. مگر برخلاف انتظار نصیر نوروزی متوجه میشود که مار در آستین خودش بوده سمیع کسی که نصیر اورا از میان کار گران معمولی بیرون کشید برایش ارزش داد اعتماد کرد و بالاخره اورا در جمله چند محافظ جاداد عامل و طراح ربودن فرزندش تیارکرد وزمانیکه پول را دریافت كرد از ترس آن که مبادا افشا شود، سینای کوچک را بیرحمانه میکشد غصه نوروزی دو چند میشود و برای مجازات سمیع و همکاران وی گریبان پاره میکند و بالاخره عدالت برقرارمیگردد و سمیع و جلیل به عنوان محرکان و فعالان قتل سینا  کوچک مجرم شناخته میشود و هنوز پنج ماه از نبود و شهادت  سینا کوچک سپری نمیشود که این دو با  خواری و ذلت درحالیکه اشک پشیمانی به چشم دارند و میخواهند عفو شوند خود در چوبه دار قرارمیگیرند وپاداش جرم شانرا دریافت مینمایند. شاعري چه خوش گفته است.
خون ناحق دست از دامان قاتل برنداشت
دیده باشی لکه های دامن قصاب را

Leave a comment

Make sure you enter the (*) required information where indicated.
Basic HTML code is allowed.